محمد تقي جعفري
1
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
مناجات به نام خدا اى خدا جان تو بنما آن مقام كه در آن بىحرف مىرويد كلام الطاف ربانىات اى خداى بىچون چند صباحى مهلتم بخشيد تا جملاتى را به روى اوراق آوردم ، عنايت ديگرى فرماى تا از ارزش آن مدت از عمر را كه هزاران حوادث طبيعى و نيروهاى انسانى به وجود آورده است غفلت نورزم ، چند ورق سفيد را كه انرژىهاى مغزى كلان و توانايى دست انسانها در اختيار من گذاشته است بازيچهء خيالات سست و بازيگرىهاى ذهنى بىاساس قرار ندهم . تو آگاهى كه من در هنگام نوشتن سطور اين كتاب نه به سخت پردازى عشق مىورزيدم ، نه وجود خود را از قلمرو طبيعت و كاروانيان مضطرب انسانها بر كنار ساخته بودم ، نه از ساختن جملات زيبا و خوشايند لذتى به من دست مىداد و نه از نشستن در گوشهء اطاق كار و قدم زدن در كتابخانه ها و انديشيدن و ورق زدن كتابهاى جامد احساس شعف و شادى داشتم . نيروى نشاطى كه تحريكم مىكرد و خستگىها و ساير تلخىها را فراموش مىساخت ، مشاهدهء يك حقيقت بود . مىديدم ( بر خلاف يأس و بد بينى كه امروزه دامن گير جوامع بشرى شده است ) هشيارانى در ميان مستان مانند پاسدارانى دل سوز كه به زير دستان خود با عطوفت و عدالت مىنگرند و به دستپاچگى و بد گويىها و تمردهاى زود گذر آنان گوش فرا نمىدهند و اعتنايى نمىكنند ، از قلهء مرتفعترى مىنگرند و نسخه هاى دردهاى خانمان سوز آنها را كه بدون توجه دور انداختهاند ، مانند جان عزيز و گرانبها از دست